سديد الدين محمد عوفى

499

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

در جهان نكردست و اكنون تو بدان راضى باشى « 1 » كه من از سر شهوت پرستى برخيزم و اين زناشوهرى « 2 » به برادر و خواهرى بدل شود ؟ زن « 3 » گفت : ما الحبّ « 4 » الا للحبيب « 5 » الاوّل اگر چه خدمت تو مغتنم « 6 » است اما « 7 » يار اول كار دگر دارد . پادشاه « 8 » دست آن زن بگرفت و او را به خواهرى قبول كرد « 9 » و او را گفت : هم برفور ترا به خانهء او باز فرستادن هيچ وجه ندارد ، و ترا با من موافقت بايد كرد و « 10 » به خراسان « 11 » آمد و در آنجا طريقى ساخت « 12 » كه تو به مراد برسى « 13 » . پس او را « 14 » مهدى راست كرد و بيّاع را گفت كه آنچه تو كردى هرگز از هيچ « 15 » كس نشان نداده‌اند و آن آزاد مردى مكافات نتوان كرد ، اما اگر وقتى به طرف خراسان « 16 » گذر كنى « 17 » بود كه به قدر وسع و امكان بعضى « 18 » از اين الطاف تو را « 19 » حق‌گزارى توانم كرد . پس امير روى به بلخ نهاد « 20 » و چون به حد ولايت خود « 21 » درآمد خبر به بلخ فرستاد كه من رسيدم و درين راه خواهرى كه از من غايب شده « 22 » بود بازيافتم « 23 » ، بايد كه « 24 » قصرى رفيع به جهت او مهيا گردانيد و خدم و حاشيه مرتب

--> ( 1 ) مپ 2 : شوى ( 2 ) مج : شوئى ( 3 ) متن : و مپ 2 - زن ( 4 ) متن و مپ 2 : ما لا الحب ( 5 ) متن و مپ 2 : الحبيب ( 6 ) متن و مپ 2 : منعم است ( 7 ) مج : و ليكن ( 8 ) مپ 2 : امير ، مج : شاه ( 9 ) مج : خواند ( 10 ) متن و مپ 2 و بنياد - و او را گفت هم . . . موافقت بايد كرد و ( 11 ) متن و مپ 2 و بنياد - بايد ( 12 ) مج : ساخته آيد ، بنياد : تا طريقى سازد ( 13 ) متن و مپ 2 - كه تو به مرادرسى ، بنياد : كه زن بمراد خود برسد ( 14 ) متن و مپ 2 و بنياد - او را ( 15 ) مج - هيچ ( 16 ) مپ 2 : آن طرف ( 17 ) بنياد : گذار افكنى ( 18 ) مپ 2 - بعضى ( 19 ) متن و مپ 2 - را ( 20 ) مپ 2 - پس امير روى به بلخ نهاد ( 21 ) مپ 2 : بلخ ( 22 ) مپ 2 - شده ( 23 ) متن و مپ 2 : يافته‌ام ( 24 ) مج - كه